تبليغاتX
نقطه مقابل

نقطه مقابل

 

افشار زبان گویای مظلومیت و حق تلفی است

بیست ودوم دلو فرارسیده است وبازهم ویرانه های افشار به صدا درآمده ، بازهم خونهای هزاران قربانی گمنام درکوچه های خاکی افشار جریان گرفته است.امروز میخواهم کمی نجوای این ویرانه ها را که درقلب تاریخ صف کشیده اند ترجمه کنم. امروز میخواهم ازیک حقیقت بنویسم ازیک تراژدی وازیک درد. فاجعه افشار شانزده ساله شد وعنقریب به بلوغ میرسد اما هنوزهم قلم ها ازنوشتن عمق فاجعه وجنایت اتفاق افتاده درآن بازمانده اند، شانزده سال پیش افشار به خون نشست ولی تاهنوزکسی قادر به گفتن آن نیست. گلو ها همه بسته اند وصداها همه خفه. کسانی که به دامان پاک افشاربزرگ گردیدند وباخون افشار به قدرت رسیده اند امروز برای غزه سوگنامه میسرایند ولی با تمسخر وپوزخند به این زخم ناسور نمک میریزند ومست ازشراب سکرانگیزقدرت برسفره قاتل مینشینند
افشار این قربانی تاریخ واین کلام حقیقت درقلب تاریخ جاگرفته است وهیچ کسی نمیتواند آنرا محو کند. این افشار است که همه ادعاهای دروغین وهمه آلایش های عوام فریبانه را محو خواهد کرد. این افشار است که فتواهای خون فروشان وآدم فروشان مکار را افشا خواهد کرد. هیچ کسی ازیاد نخواهد برد درست شانزده سال پیش درشامگاه بیست ودوم دلو 1371 بزرگترین جنایت ونسل کشی انسانهای مظلوم توسط کسانی طرح ریزی واجرا شد که حال به خاطرپوشاندن اینهمه جرم وجنایت به هرکدامش لقب های کلانی داده میشود. قاتلان خونخوار وجانی وعاملین این جنایت وفاجعه غم انگیز، یکی بعد ازمردنش قهرمان ملی خوانده میشود، کسانی هم به عنوان نماینده های مردم برچوکی خانه ملت تکیه زده اند ویکی هم پیشوای مذهبی گشته است واین همه خیانتی است که برقربانیان مظلوم وگمنام افشار روا داشته شده ونمکی است که برزخم های هزاران خانواده ی داغدار که بهترین عزیزانش را دراین سرزمین ارواح ازدست داده اند، پاشیده شده است
 
 
 
 
 

 
افشار بافتوای محسنی به خاک وخون کشیده شد. این شیخ مکار و این انگل خونخوار وسفاک حال با پولهای که ازفروش افشار ومردم هزاره بدست آورد اینبارباچهره ی دیگری ظاهر گردیده است ملای خون فروش باساختن کاخ فرعونی اش برای مردم فتوای خون صادر میکند زیرا تاهنوز تشنه ی خون هزاره هاست. کسانی که درافشار وغرب کابل زنده ماند وشیخ آصف نتوانست آنها را درجریان جنگهای کابل زنده گی وخونش را نصیب شود حال باید ازطریق دستگاه فتوا فروشی اش بدست آورد. شیخ دروغگو وخون فروش که درجریان جنگ های کابل نقش عمرعاص مثلث شیطانی مسعود، ربانی وسیاف را اجرامیکرد وهزاران انسان مظلوم وبی دفاع را به جرم هزاره بودنش قتل عام کرد تاهنوز باسخنان چرب وفتواهای دروغین اش برگرده مردم سوار است واینبار باخون مردم تجارت را ه انداخته است
شانزده سال پیش درشامگاه {۲۱} دلو1371 درست نه ماه بعد ازسقوط دولت دکترنجیب وآغازکشتارهای انسانهای مظلوم درکابل، مسعود باهمکاری همه جانبه سیاف ومحسنی ازسه استقامت به افشار حمله کرد. آنشب آسمان کابل گلوله می بارید وزمینش خون، خون انسانهای مظلومی که فقط به خاطر هزاره بودن قتل عام میشدند. افشار به خاک وخون کشیده شد زیرا جمعیتی زیادی هزاره را درخود جاداده بود. محسنی مکار فتوا داد هزاره هارا قتل عام کنید چون دیگر کم کم هزاره ها میخواستند ازحقوق انسانی خود برخوردار باشند ودیگر نمیخواستند دنباله رو فتوا فروشان وشیادان تاریخ باشند
نسل کشی درافشار توسط چهره های پلیدی چون سیاف ومسعود پلان گزاری شد ولی توسط شیعیان درباری وخون فروشان مکار چون سیدحسین انوری، سیدمحمدعلی جاوید وشیخ آصف قندهاری عملی گردید. مسعود وسیاف میدانستند بدون همکاری شیعیان درباری نمیتوانند فاتح این ژنوساید ونسل کشی باشند، چون میفهمیدند که داخل شدن به افشار کاری بسا دشوار است وهمچنان پاک سازی هزاره ها نیاز به سگ های مین فال چون سید حسین انوری داشت. چون این خون فروشان قاتل قرن ها ازاحساسات مذهبی مردم هزاره استفاده نموده بودند ، این روباه های بزدل ازخمس ومال امام این مردم بزرگ شده بودند وخانه به خانه را باهمه ی اعضای فامیلش میشناختند. کاسه لیسلان ومفت خاران بی همه چیزباکمال بی شرمی به خانه های که صدها سال نان ونمکش را خورده بودند حمله کردند وهزاران انسان بی گناه را بابرچه وساتور تکه تکه نمودند. هرانسانی اگرتصاویری را که توسط سازمان دیده بان حقوق بشرازافشار تهیه شده است را ببینند میتوانند عمق این فاجعه را درک کنند. دراین فلم مستند میتوانید ببینید که این قصابان انسان حتا به کودکان شش ماهه هم رحم نکرده اند
فاجعه ی که درافشار رخ داد واقعن درتاریخ مثل ندارد. افشار زخم ناسور تاریخ افغانستان است. افشار زبان گویایی مظلومیت وحق تلفی است. مادران که درافشار سینه هایش بریده شد وبه پایه های برق آویخته شد هیچگاهی ازتاریخ افغانستان محو نخواهد. جوانان که درافشار سرش بریده شد ودرپیشانی اش یادگاری سید جان آغا نوشته شد هیچ گاهی فراموش شدنی نیست، کودکان شش ماهه ی که درافشار روی برچه ی تفنگ کباب شدند همیشه درقلب انسانهای آزاده زنده اند ودختران که درافشار مورد تجاوز قرار گرفتند تریبیون عدالت انتقالی سرزمین سوخته کابل خواهند بود. ژنوساید افشار 16 ساله شد ونزدیک است به بلوغ برسد، صدای حق وعدالت خواهی ومظلومیت هنوز ازکوچه های افشار زمزمه میشود وافشاریان مظلوم منتظر روزی هستند که قصابان انسان را درهمین کوچه خونین به دار بیاویزند. شیخ آصف قندهاری نمیتواند باکاخ فرعونی اش مانع عدالت انتقالی باشد. فتواهای دروغین وخون فروشی اش برای خودش معنی دارند، افشاری ها دیگراین مارهای آستین را شناخته اند واجازه نمیدهند یکبار دیگر دردام حیله ونیرنگ آنان بند باشند. باید گفت آنچه درجریان تهاجم به افشاراتفاق افتاده بسیارگسترده وپهناورترازخود جنگ وقلمرو آن است، دراینجا سران وفرماندهــان جنگ با استفادۀ ابزاری ازدین ومذهب وبرانگیختن عصبیت های مذهبی وقومی بخاطر حفظ جلال وجبروت شان، دست به قتل عــام زده اند. با خدعه وعوام فریبی تسنن را دربرابر تشیع، پشتون وتاجیک را دربرابر هزاره به انتقام هـــای خونین واداشته اند. دامنۀ کشتارجمعی، تجاوزبرزنان، چوروچپاول، گروگانگیری، اسارت وعملکردهای وحشیانۀ بسیارفراتر ازشکنجه هـای قرون وسطایی کشیده شده است.
 
قصابان انسانهای مظلوم درافشار، کسانی که عاملین اصلی این ژنوساید ونسل کشی بودند از این قراراند
 
احمدشاه مسعود سازمان دهنده وفرمانده عمومی جنگ
ملامحمد قسیم فهیم، رئیس ادارۀ استخبارات حکومت اسلامی، مسئول کشف که دربرنامه ریزی
عملیات وجریان آن نقش عمده را بعهده داشت
انور دنگر فرمانده جهادی فرقۀ شکردره
 
ملاعزت فرمانده فرقۀ جهادی پغمان
محمد اسحاق پنجشیری فرمانده لوای جهادی
 
حاجی بهلول پنجشیری فرمانده لوا
بابه جلندرپیجشیری فرمانده لوا
 
خنجراحمد پنجشیری فرمانده غند
مشتاق لعلی فرمانده کندک
 
بازمحمد احمدی بدخشانی فرمانده فرقۀ قرغه
همچنان دراین عملیات محمدیونس قانونی، بسم الله خان، بابه جان، حاجی الماس وگل حیدرنیزسهم ویژه را ایفا نموده اند
 
فرماندهــــان تنظیم اتحاد اسلامی که درعملیات تهاجمی برافشارنقش عمده ایفا نموده انداینها اند
 
عبدالرب رسول سیاف رهبراتحاد اسلامی، سوق و ادارۀ قطعات عملیاتی خود را به عهده داشت
حاجی شیرعلم فرمانده فرقۀ پغمان
زلمی توفان فرمانده لوای ۵۹۷ که درکمپنی پغمان موقعیت داشت
داکترعبدالله فرمانده غند مربوط لوای ۵۹۷
جگرن نعیم فرمانده غند مربو ط لوای ۵۹۷
فرمانده ملا تاج محمدکه دربرنامه ریزی واجرای عملیات سهم داشت
فرمانده عبدالله شاه با قطعه مربوطه اش
فرمانده خنجربا قطعۀ مربوطه اش، که روزدوم به جبهۀ جنگ درافشارسوق گردید
عبدالمنان دیوانه فرمانده غند، با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
ا
مان الله کوچی فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
شيرین فرمانده غند با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
ملاکچکول با قطعه اش روزدوم به عملیات سوق گردید
این اشخاص بزرگترین جنایت را درتاریخ افغانستان مرتکب شده اند ولی جالب اینجا است که این فاجعه هول انگیز ازطرف بعضی ها همیشه به عنوان جنگ گروهی بین حزب وحدت مزاری، شورای نظار،اتحاد سیاف وحرکت محسنی خوانده شده است درحالیکه اگردرست به آن نگرسته شود، مناطقی که درآن نیروهای حزب وحدت قرار داشتند کمترین صدمه را دیده اند. قرارگاه مرکزی حزب وحدت ساختمان دانشکده علوم اجتماعی واکادمی پلیس بود که کمترین ضربه به آن وارد شده بود درحالیکه هیچ خانه ی درمنطقه افشار نبود که زیرضربات توپخانه ی متجاوزین به خاک وخون کشیده نشده باشد. به این اساس میتوان گفت که جنگ باحزب وحدت بزرگترین بهانه ی بود؛ اما درحقیقت این یک طرح پاکسازی وقتل عام هزاره ها بود. آماردقیق تلفات درافشار معلوم نیست ولی تحقیقات ابتدایی که توسط سازمان دیده بان حقوق بشر وعدالت انتقالی صورت گرفته است نشان میدهد که هزاران انسان مظلوم وبی دفاع دراین فاجعه کشته شده اند، نزدیک به 700 زن ودخترجوان تجاوزصورت گرفته وصدها تن گروگان گرفته شده اند. اما ازمنظر نظامی باتوجه به حجم تبهکارانه ی آتش های اجرا شده درسه روز وازسه استقامت توسط این لشکر انتقامجو وچپاولگرنگاه کنیم تعداد قربانیان بیشتر ازاین میتواندباشد که خود مطالعه دقیق وکاملتری میخواهد. ما همیشه یاد قربانیان مظلوم وگمنام افشار را گرامی میداریم ومنتظر روزی هستیم که همه جنایت کاران وخوانخواران پای میزمحاکمه عدالت انتقالی کشانده شوند
 
 
افشار زبان گویای مظلومیت و حق تلفی است
نسل کشی در افشار توسط چهره های پلیدی چون سیاف ومسعود پلان گزاری شد ولی توسط شیعیان درباری وخون فروشان مکار چون سیدحسین انوری، سیدمحمدعلی جاوید وشیخ آصف قندهاری عملی گردید
 
نويسنده: بصیرآهنگ
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 4:43 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

کابل، ۲۱/۱۱/۱۳۸۶

آمده ایم فقر را سر ببریم. ما حق خود را گرفتنی هستیم. کوئیست به ما هدف داد. هیچ کس نمی تواند کار مشروع ما را از ما بگیرد. این جملات کوتاه، بخشی از شعارهای جمعیتی از مردم بود که یک صدا و با احساس فریاد برآوردند و ساعت ها سرک های کابل را مملو از جمعیت ساخته بودند

این جمعیت بزرگ چه می خواست؟ کار، نه! آزادی کار. تا حالا بیشتر راهپیمایی های کابل به خاطر تقاضای کار و اشتغال زایی از سوی دولت و بخش خصوصی بوده است. اما این راهمپیمایی با موارد قبل، کاملا متفاوت بو د. آری! متفاوت. اینها کار نمی خواستند، تمدید جواز کار می خواستند.

این واقعاً جالب است. در شرایطی دولت افغانستان و بخش خصوصی در شش سال گذشته با صرف میلیاردها دالر نتوانسته اشتغال زایی نمایند و همیشه با تقاضای کار از سوی لشکر بیکاران روبرو بوده اند ، همین دولت به درخواست جمعیت بیست و هشت هزار نفری شاغل شا مل کار، بی توجهی کرده و تمدید جواز کار آنها را به تعویق انداخته است. جوازی که بعد از بحث و بررسی اعضای کمیسیون متشکل از وزارت های مالیه، اقتصاد، داخله، تجارت و صنایع، مخابرات به ریاست ضیاءالدین ضیاء، معین وزارت تجارت و صنایع به اتحادیه کوئستران افغانستان (Afghanistan Quests Net Irs union) به تاریخ 4/6/1386 خورشیدی اعطا شده بود. و حال این کوئستران که از نتورکرهای کمپنی کوئست نت هستند در کابل در یک همایش بزرگ بی سابقه، نظم، دقت و وقت شناسی شان را به نمایش گذاشتند و نشان دادند که عضویت در کوئیست نت، تنها بعد اقتصادی نیست بلکه بیش از همه، خودسازی و خودسازی آنها بوده است و حالا آمده اند مشروع ترین خواسته شان را که تمدید مجوز کار از سوی مراجع مسوول دولتی است، تقاضا نمایند.

دولتی که خود برای یک کار جهانی ماه ها قبل مجوز کار و فعالیت صادر کرده است، چرا در یک حرکت غیر مترقبه، از تمدید این مجوز به نوعی سرباز زده است. در حالیکه اتحادیه کوئستران افغانستان از حدود دو سال پیش فعالیت خود را از کابل آغاز کرده و در حال حاضر در بسیاری از ولایت های کشور اعضای آن در حال گسترش است.

ما کار نمی خواهیم. ما کوئست می خواهیم. ما کوئست خود را با هیچ حرفه دیگری عوض نمی کنیم. بازهم از جمله شعارهای دیگری بود که نتورکرهای افغانستان، در این راهپیمایی ها و همایش بزرگ سردادند. شمار زیادی از رسانه های همگانی، این راهپیمایی و همایش بزرگ حدود ده هزار نفری را زیر پوشش خبری قرار داده بودند. این راهپیمایی و همایش بزرگ نتورکرهای افغانستان در روز 21 دلو 1386 خورشیدی در واقع معرفی کار (پرزنت) دولت از سوی مسوولان اتحادیه کوئستران افغانستان و پیگیری (فالو) دولت از سوی نتورکرهای افغانستان بود.

این جمعیت در این روز آمده بودند تا ارزش مادی و معنوی کار خود را به دولتمردان و ملت افغانستان معرفی نمایند. اینها آمده بودند تا راهبردی ترین راهکار فقرزدایی را در سطح جامعه ارایه نمایند. پس چه کسی می تواند و قادر خواهد بود که کوچکترین مانعی در راه فعالیت کاری آنها ایجاد نماید. کسی که طرح دارد و ده ها هزار خانواده را از خطر حتمی فقر و تهیدستی نجات داده و هر کدام یک رهبر اقتصادی برای خانواده و جامعه شناسان هستند، باید تشویق و ترغیب شود. در حالیکه ایجاد موانع در راستای فعالیت کاری او، درست خلاف روندی می باشد که به او قدرت بیشتر در تحقق اهداف و رویاهای بلند او می بخشد.

اما این راهپیمایی و همایش بزرگ نتورکرهای افغانستان نشان داد که هیچ مانعی نمی تواند جلو پیشرفت او را بگیرد. کسی که یاد گرفته است همواره به مثبت ها بیندیشد و از منفی ها مثبت بسازد، چگونه می تواند با موانع موجود احتمالی تغییر میسر دهد. همایش بزرگ کابل، پیروزی هر چه بیشتر نتورکرهای افغانستان را رقم زد. اینها ثابت نمودند که کوئست، یعنی نظم، دقت، وقت شناسی و هدف. این همایش از سوی حزب سیاسی راه اندازی نشده بود و از قبل نیز برنامه ریزی نشده بود بلکه یک تصمیم آنی از سوی اتحادیه کوئستران افغانستان بود. اما می بینیم که این همایش آنی، از چه نظم و دقت و وقت شناسی بی همتایی برخوردار بود. پولیس ملی و نیروهای امنیتی در این همایش و راهپیمایی بزرگ، تنها یک نظاره گر و مسوول تامین امنیت بود. زیرا کوئستران افغانستان، خود با ایجاد یک حلقه کامل به دور جمعیت حدود ده هزار نفری نتورکرها، نظم این راهپیمایی و همایش بزرگ را به عهده گرفته بودند.

این راهپیمایی و همایش بزرگ، واقعاً بی سابقه بود. شش ساعت راهپیمایی و همایش که از ساعت شش صبح تا دوازده و نیم ظهر ادامه داشت از مسجد عیدگاه آغاز و در برابر ارگ ریاست جمهوری در میدان پشتونستان با موافقت دولت به تمدید مجدد کار و ساختن قانون نتورک مارکتینگ پایان یافت.

این یک موفقیت دیگر برای کوئستران افغانستان و نتورکرهای این کشور بعد از اعطای مجوز در تابستان امسال می باشد. در حالیکه با وجود مجوز دولت برای اتحادیه کوئستران افغانستان و قانونی بودن فعالیت آن، در این ماه های اخیر تعدادی از رسانه های همگانی کشور، با تاثیر پذیری از کشور مشخص که به نوعی مخالف این کار در کشورش است، در مورد این کار منفی بافی هایی کرده و خواسته است ذهن جامعه را نسبت به این کار، تخریش نمایند. اما با تمام این حرکت ها که سنگ اندازی در اقیانوس خروشان بوده است، راه به جایی نبرده و با این راهپیمایی و همایش بزرگ، دیگر جرئت این را به خود نخواهند داد تا بعد از این در مورد این کار منفی بافی نمایند.

اما نتورک مارکیتینگ چیست؟ بیش از نیم قرن سابقه با بیش از بیست و پنج میلیون نتورکر در جهان که هر روز در حال گسترش است. و کوئیست نت یکی از حدود چهارهزار کمپنی نتورک مارکیتینگ که با ده سال سابقه با بیش از دو ونیم میلیون نتورکر در جهان و حدود سی هزار نتورکر در افغانستان.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/11/05ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

 

تطمیع فرماندهان محلی افغان با ویاگرا

ویاگرا

قرص ویاگرا لزوما در همه مناطق روستایی افغانستان شناخته شده نیست

بر اساس گزارش رسانه های آمریکایی اداره اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) برای گرفتن اطلاعات از فرماندهان محلی افغانستان راهی منحصر به فرد یافته است: دادن قرص محرک جنسی "ویاگرا".

روزنامه واشنگتن پست اعلام کرده است دادن قرص ویاگرا یکی از راه های فریب دادن فرماندهان محلی است.

بر اساس گزارش این روزنامه در یک مورد به فرمانده ای 60 ساله که چهار همسر داشت، چهار قرص داده شد و او چهار روز بعد جزئیات تحرکات نیروهای طالبان در منطقه تحت نظارت خود را در قبال قرص های بیشتر در اختیار منابع اطلاعاتی آمریکا گذاشت.

واشنگتن پست از یک مامور اطلاعاتی آمریکایی نقل کرده: "از هر راهی که بشود با مردم رابطه دوستی برقرار می کنیم و بر آنها اعمال نفوذ می کنیم؛ چه ساختن مدرسه، چه دادن ویاگرا."

این روزنامه نوشت استفاده از ویاگرا مسئله ای حساس بوده است زیرا در مناطق روستایی اطلاع چندانی درباره آن وجود نداشت.

"بهترین راه"

یک افسر اطلاعاتی بازنشسته به واشنگتن پست گفته است: "این قرص ها را به جوان تر ها نمی دادیم اما برای برقراری ارتباط با فرماندهان مسن تر بهترین راه بود."

در مورد خاص ذکر شده در گزارش واشنگتن پست ماموران اطلاعاتی متوجه شدند فرمانده محلی 60 ساله در جنوب افغانستان که پیشتر حاضر به همکاری نبود، چهار همسر جوان تر دارد.

مصرف این قرص ها به او توضیح داده شد و قرص ها در اختیار فرمانده محلی قرار گرفت. ماموران آمریکایی چهار روز بعد بازگشتند.

واشنگتن پست از یک مامور نقل کرده است: "او خوشحال به طرف ما آمد و گفت شما مرد بزرگی هستی."

"پس از آن ما هر کاری که می خواستیم می توانستیم در منطقه او انجام بدهیم."

افسری دیگر به واشنگتن پست گفته است این قرص ها می توانست روسای قبایل را در مناطق تحت کنترلشان "دوباره در موقعیت برتر و غالب قرار دهد."

در گزارش این روزنامه آمده که CIA از موارد متعددی برای فریفتن فرماندهان محلی استفاده کرده است، از جمله ارائه خدمات دندانپزشکی، ارائه ویزا و روادید، اسباب بازی و دارو.

واشنگتن پست از مقامی در یک موسسه امنیتی خصوصی نقل کرده است که راه حل ارائه رشوه و مبالغ عمده پول بطور بالقوه باعث برانگیخته شدن شک و تردید اطرافیان فرماندهان می شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 5:42 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

ترميم بكارت در جامعه اسلامی جرم است


 

در جامعه ای که رابطه جنسی خارج از ازدواج به خصوص برای دختران عیب و جرم تلقی می گردد، ترمیم پرده بکارت عیب و جرم بزرگ پنداشته میشود. پرده بکارت مانع برای جلوگیری از انحرافات دختران در اجتماع است و زایل نمودن آن قبل از ازدواج در دین مقدس اسلام جرم پنداشته شده است، زیرا حفظ و نگهداشت آن به مثابه حفظ و نگهداشت عزت، آبرو، وقار و نام نیکو یک خانواده میباشد اما شماری از دختران در اثر احساسات جوانی با پسران رابطه دوستی بر قرار نموده و در اثر همین احساسات عاشقانه خود را در اختیار آنان قرار داده و باعث زایل شدن پرده بکارت شان می شوند.
برخی از پسران با فریب و نیرنگ این دختران ساده لوح به عنوان این که با آنان عروسی می کنند، رابطه نا مشروع جنسی بر قرار می نمایند، اما بعداُ از این کار صرف نظر نموده و فرار می کنند و آن زمان است که دختران خود را بی چاره و گناه کار احساس می کنند.
برخی از این دختران فریب خورده دست به خود کشی می زنند، اما شماری از آنان برای حفظ آبرویش دست به هرکاری زده و برای ترمیم پرده بکارت شان به داکتران نسایی و ولادی مراجعه می کنند.
اسماء دختر بیست ساله ی است که جهت ترمیم پرده بکارت به معاینه خانه یک تن از دوکتوران شهر مراجعه نموده است.
وی میگوید که از دو سال بدینسو با پسری دوست شده و با او رابطه نا مشروع جنسی نیز بر قرار نموده تا این که پرده بکارتش را از دست داده است.
اسما افزود که در جامعه اسلامی به جرم عدم با کره بودن دختران مجازات می شوند و او نیز در حالی که مورد خیانت قرار گرفته نمی خواهد به جرم داشتن رابطه نا مشروع سرش از سوی شوهر آینده اش تراشیده شود و به همین منظور می خواهد نزد داکتر ترمیم بکارت نماید.
وی در حالی که احساساتی شده بود علاوه نمود که همین مردان هستند که سبب دریدن بکارت دختران می شوند، اما دختران به جرم گناه توسط دیگران شکنجه شده و حتا گوش و بینی های شان بریده می شود.
فروزان دختر 24 ساله که محصل دانشگاه نیز می باشد می گوید که نداسته خود را در اختیار شخصی که فکر می کرد شوهر آینده اش باشد قرار داده بود، اما آن شخص از ازدواج با وی خود داری کرده است.
وی گفت که از یک سال به این سو با پسری که انجنیر می باشد دوست شده و او نیز از علاقه وی نسبت به خودش سوء استفاده کرده و باعث دریدن پرده بکارت وی گردید است.فروزان افزود که او فکر می کرد وقتی قلب انسان در اختیار کسی باشد جسمم معنی ندارد، اما حالا پی برده که جسم انسان در مقایسه با قلب با ارزش تر است.
وی علاوه نمود که برخی از پسران با دختران رشته دوستی بر قرار می کنند اما زمانی که موضوع ازدواج مطرح می شود دختر دیگری را انتخاب می کنند و او حالا که به آینده اش فکر می کند آن را تباه شده و سیاه می نگرد.
این دختر جوان اضافه نمود که دوست پسرش بعد از آن که وی را به دست آورد از عروسی خود داری نموده و گفت: تو امروز به فکر عزت و عفت خود و آبروی خانواده ات نشدی فردا به فکر عزت و آبروی من و فامیلم نیز نمی باشی.
فروزان در حالی که شروع به گریه نموده بود علاوه نمود که اگر خانواده اش بنداند که وی دست به چنین کاری زده است، او را می کشند و هر زمانی که خواستگار به خانه شان می آید به جای این که مانند دیگر دختران خوشحال شود، نگران می شود زیرا وی دیگر دختر نیست.
وی ادعا دارد که شماری از داکتران ولادی و نسایی در شهر کابل دست به ترمیم پرده بکارت می زنند، اما چون وی داکتر آشنا ندارد داکتران از ترمیم پرده بکارت وی خود داری نموده و خواهان مجوز رسمی استره محکمه و وزارت صحت عامه می شوند.
مژگان دختر دیگریست که ادعا دارد دو سال قبل از سوی مردی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و حالا ترمیم بکارت نموده است.
وی می گوید که دو سال قبل در ولایت کندهار زنده گی می نمودند و یک راننده مرد داشتند که همه روزه وی را به مکتب می رساند و یک روز زمانی که وی مصروف لباس پوشیدن بود و در خانه شان کسی نبود از سوی راننده شان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است.
مژگان افزود که وی از ترس خاموش بود و سه ماه بعد زمانی که با پسر مامایش نامزد شد راننده شان وی را مخفیانه نزد داکتر که از آشنایانش بود برده و با پرداخت 200 دالر امریکایی در ظرف نیم ساعت پرده بکارتش را ترمیم کرده است.
با آن که مطابق به قانون کشور ترمیم پرده بکارت ممنوع می باشد، اما شماری از داکتران مخفیانه دست به چنین کار ها می زنند.
یک تن ا ز داکتران نسایی و ولادی در شهر کابل که نخواست نامش ذکر گردد می گوید آن عده از داکتران که اقدام به ترمیم بکارت نمایند مطابق به قانون نافذه کشور مجازات میگردند.
وی گفت که انسان ها خالی از اشتباه نیستند، دختران نیز آگاهانه وغیر آگاهانه قربانی هوس های مردان میگردند و برهمه لازم است آنها را از ورشکست شدن و از مرگ تدریجی نجات دهند نه این که خاموشانه تماشاگر سر نوشت شومی که در انتظار شان قرار دارد بود.
این داکتر خانم می گوید بخاطر این که نمی خواهد مادری در سوگ مرگ دختر نوجوانش اشک بریزد و دختر نوجوانی قربانی اشتباه خود شده و از نعمت زنده گی محروم شود، آن عده از دخترانی را که از سوی مردان برده کارت شان دریده شده باشد ترمیم می کند.
وی علاوه کرد که تنها وی نیست که چنین عمل خلاف قانون کشور را انجام می دهد، بلکه شماری از داکتران دیگر نیز به خاطر پول ، به صورت پنهانی اقدام به ترمیم پرده بکارت می کنند.
همچنان برخی از زنان که طبابت یونانی می کنند نیز اقدام به ترمیم پرده بکارت می کنند.
شرف گل خانم کهن سالی است که شماری از زنا ن و دختران به خاطر ترمیم پرده بکارت و سقط جنین نزدش مرا جعه می نماید.
وی میگوید: من در جوانی خانم های حامله را ولادت میدادم و این کاررا از خشویم یاد گرفته بودم، اما بیست سال قبل در مزار شریف یک داکتر به نام سهیلا برایم طریق زرق پیچکاری سقط جنین و ترمیم بکارت را یاد داد.
خانم شرف گل ادعا دارد که داکتر سهیلا به دلیل این که خودش دست به این کار نمی زد وی را آموزش داده است، زیرا خودش اگر دست به چنین عمل می زد بر علاوه مجازات اسناد تحصیلی اش نیز از سوی دولت پس گرفته می شد.
وی علاوه نمود که اگر یک دختر با بکارت دریده به خانه شوهر برود به خاطر ننگ و غیرت افغانی وی را می کشند و یا اعضای بدن اورا میبرند و او صرف به خاطر ثواب و جلوگیری از قتل و خونریزی در خانواده ها بکارت دختران را ترمیم و جنین های نا مشروع را سقط می دهد.
اما محمد صدیق مسلم رییس دارالفتاح استره محکمه کشور می گوید که زایل شدن پرده بکارت در دین مقدس اسلام جرم پنداشته شده و کسانی که با داشتن روابط غیر اخلاقی سبب زایل شدن آن میگردد حکم زناء را به خود میگیرند.
آقای مسلم گفت آن عده از افرادی که قبل از ازدواج مرتکب به زناء میگردند مطابق به قانون اسلامی محکوم به یک صد ضرب دوره (شلاق) می گردند.
در همین حال داکتر نسرين اورياخيل ريیس شفاخانه ملالي كابل به آژانس خبری روز گفت که به منظور حفظ و پاک نگهداشت زنده گی خوشبخت و صادقانه بین زن و شوهر خداوند بکارت را آفریده و بکارت برای جلوگیری از انحرافات زنان در اجتماع بوده و زایل نمودن آن در دین مقدس اسلام جرم پنداشته شده است.
خانم اوریا خیل گفت که ترمیم بکارت توسط داکتران تشویقی است برای آن عده از دخترانی که در انحرافات کشانیده شده اند.
به گفته خانم اوراخیل آن عده از دخترانی که در حفظ و نگهداشت بکارت که نمایانگر شخصیت و عفت یک دختر میباشد توجه نمی نمایند و آگاهانه و نا آگاهانه خود را تسلیم مردان می نمایند این عمل شان باعث حمل ها و تولدات اطفال نا جایز و سقط های غیر مصون میگردد.
وی افزود آن عده از دخترانی که به صورت نا مشروع دچار حمل های ناجایز میگردند در صدد سقط های غیر مصوون جنین میگردند و این سقط های غیر مصوون باعث مرگ و میر زنان بار دار میگردد.
داکتر اوریا خیل علاوه نمود آن عده از داکترانی که به ترمیم پرده بکارت مبادرت می ورزند و با طبابت تجارت می نمایند مطابق به قانون اسلامی و کشور مجازات شده و دیپلوم شان گرفته می شود.
همچنان داکتر عبدالله فهیم سخنگوی وزارت صحت عامه کشور میگوید در جامعه ای که رابطه جنسی خارج از ازدواج را به خصوص برای دختران عیب و جرم تلقی می کنند، ترمیم بکارت عیب و جرم بزرگ تر پنداشته میشود.
آقای فهیم افزود آن عده از دوکتوران که بدون حکم محکمه دست به ترمیم بکارت دختران میزنند در صورت شناسایی مورد مجازات قرار می گیرند.
این در حالیست که شماری از دختران با آن که مطابق به قانون کشور بر قراری رابطه غیر مشروع جنسی خارج از ازدواج جرم تلقی می شود، فریب برخی از افراد را خورده و بعد از زایل شدن پرده بکارت شان با مراجعه به کلینیک های غیر دولتی به صورت غیر قانونی ترمیم بکارت می نمایند.                                                              

 

                                                                           (روزنیوز)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

من مجاهدين را بوجود آوردم

نگاهي به فلم «جنگ چارلي ويلسون»
 

 

 

 

شايق علي

 

در ساختمان مجللي در لاس وگاس، مرد ميان‫سالي در حالي كه جام شرابي در دست دارد، در يك وان حمام دراز كشيده است و سه زن زيبا و برهنه در حال ماليدن بدن او هستند. تلويزيون روشن است و مرد ناگهان متوجه مي‫شود كه خبرنگار از منطقه ي نا آشنايي به نام افغانستان در حال گزارش دادن است. خبرنگار خبر لشكر كشي شوروي به افغانستان را مخابره مي‫كند. فلم «جنگ چارلي ويلسون» مي‫گويد كه نطفه ي مجاهدين افغانستان در همين وان حمام بسته شد.
اين فلم داستان واقعي چارلي ويلسون است؛ نماينده‫ي دموكرات تگزاس در كانگرس امریکا كه در دهه ي 80 ميلادي، دولت ريگان را مجبور كرد تا براي شكست امپراتوري شوروي به مخالفين آنها در افغانستان كمك كند. او مردي ليبرال، زن باره، دايم الخمر، مجرد و ضد كمونيست بود. چارلي ويلسون در كانگرس، در بين همكارانش به خاطر شيفتگي مهار نشدني اش نسبت به زن و شراب و كوكايين و پارتي هاي طولاني شبانه، به «چارلي خوش گذران» شهرت داشت.
فلم از روي كتاب جورج كرايل اقتباس شده است كه در سال 2003 تحت عنوان « جنگ چارلي ويلسون: داستان فوق العاده ي بزرگترين عمليات مخفيانه ي تاريخ» در امریکا چاپ شد.
در فلم همه چيز رنگ دهه ي 80 را دارد، از بروت‫هاي گاست آوراكوتوس مامور سيا گرفته تا هيجان هولناك جنگ سرد، و شبح سرخ كمونيزم كه خواب را از چشمان تمام امریکايي ها ربوده بود. فلم در كنار درامه پر كششي كه دارد از طنز ظريف و هوشمندانه‫اي نيز بر خوردار است كه قصه ي استعاري فلم را غنا مي بخشد. روح فلم شخصيت يگانه و چند بعدي چارلي ويلسون است كه به طور درخشاني تام هنكس نقش او را بازي مي‫كند، ولي در كنار او دو شخصيت ديگري نيز وجود دارند كه استخوان بندي درامه را كامل مي‫كنند: گاست آوراكوتوس و جوان هرينگ كه به ترتيب فيليپ سيمور هافمن و جوليا رابرتز نقش آنها را به عهده دارند. گاست آوراكوتوس مامور بد خوي و بد قيافه‫ي اداره ي استخبارات امریکا است كه يك لحظه هم سيگریت را از روي لبانش پس نمي‫كند و جوان هرينگ زني است طناز و محفلي و راست گرا، كه به همان اندازه كه از كمونيزم تنفر دارد، عاشق عيسای مسيح است. كاتوليك بلوند عشوه گر، براي بدست آوردن دو هدف زندگي اش كه همانا رضاي خدا و آزادي انسان باشد از هيچ كاري روي گردان نيست، هر چند اگر اين كار همبستر شدن با يك وكيل زنكه باز كانگرس (چارلي ويلسون) و يا يك نظامي بدقواره ي مسلمان (جنرال ضيا الحق) باشد.
بازي جذاب تام هنكس در نقش ويلسون در پرتو كارگرداني ماهرانه ي نيكولز، بيش از همه گيرا تر در آمده است. به خصوص زندگي اجتماعي ويلسون و رفتارش نسبت با اطرافيانش، به خصوص اطرافيان مونث اش ديدني است. به طور عجيبي، در دفتر كار او در كانگرس تمام كارمندانش را زنان جوان و زيبا تشكيل مي‫دهند و هر كجا كه مي رود حد اقل يكي از معشوقه هايش او را همراهي مي‫كند. او در كنار اين معشوقه هاي هميشگي، جديدا دختر يكي از سناتوران مذهبي و محافظه كار را نيز اغوا كرده است. جالب اين جاست كه هيچ‫كدام از اين موضوعات تخيلي نيست و تمامش از زندگي واقعي نيلسون اقتباس شده است. باور مي‫كنيد كه حتا دايان سواير زن فعلي مايك نيكولز، كارگردان همين فلم هم در جواني يكي از معشوقه هاي چارلي جادوگر بوده است! ويلسون وقتي از وان حمامش در لاس وگاس بيرون مي‫شود، به طور جدي به اين فكر مي افتد كه افغانستان فرصت بي نظيري مي‫تواند باشد براي شكست شوروي و غرور خرد كننده ي آن كه جهان را در وحشت فرو برده بود. او با كميته ي دفاع كانگرس به مذاكره مي نشيند تا آنها را وادار كند كه كمك سالانه ي شان به چريك هاي افغان را از 5 به 10 ميليون دالر در سال افزايش دهند. اما زماني كه با جوان هرينگ آشنا مي شود، عزمش براي شكست كمونيزم جزم تر از پيش مي‫شود. جوان هرينگ با تكيه به رفاقتي كه با ويلسون دارد و با استفاده از قدرت هاي خدادادي زنانه اش، به مقامات واشنگتن و مردان خواب آلود و دير فهم كانگرس مي فهماند كه شكست شوروي در افغانستان مي‫تواند به پايان جنگ سرد و نابودي كمونيزم جهاني بيانجامد. آن دو بالاخره موفق مي‫شوند كه بودجه ي كمك هاي پنهان كانگرس به چريك هاي مسلمان ضد شوروي در افغانستان را از 5 ميليون دالر به 1 ميليارد دالر در سال افزايش دهند. هرينگ زمينه ي سفر ويلسون را به پاكستان هموار مي‫كند و او با جنرال ضيا الحق در اسلام آباد ملاقات مي‫كند. رييس جمهور دولت نظامي از سياستمدار امریکايي خواستار كمك هاي بيشتري مي‫شود. ويلسون زماني كه خود به يكي از كمپ‫هاي مهاجرين افغان در پاكستان مي‫رود و از نزديك شاهد رنجي مي‫شود كه انسان هاي بيگناه مي‫كشند و اراده ي جهاد طلبي آنها را كه با سيه روزي دردآورشان عجين شده مي بيند، آتش قلبش شعله ور تر مي‫شود.
او اين بار به واشنگتن مي آيد و به طور وسيعي كمك هاي حكومت ريگان را به سوي پاكستان سوق مي‫دهد تا از آنجا به چريك هاي افغان برسد. در كنار اين، او 15 بار به افغانستان سفر مي‫كند و عملا به سازماندهي جنگ عليه شوروي از داخل كشور نيز مي پردازد. او روزها و شب ها با مجاهدين سوار بر اسب مسافرت مي‫كند، لباس افغاني مي‫پوشد و غذاي افغاني مي خورد. در اين جاست كه متوجه يك مشكل مي‫شود: سلاح هايي كه مجاهدين در دست دارند نمي تواند در مقابله با قشون سرخ شوروي جوابگو باشد. او در پي چاره بر مي آيد كه مامور سيا، گاست آوراكوتوس و تيم همكارش به كمك او از راه مي‫رسند.
مامورين سيا به آنها اجازه نمي‫دهند تا سلاح هاي ساخت امریکا بدست مجاهدين بيافتد. در عوض تمام تلاش خود را مي‫كنند تا راه هاي ديگري براي مسلح كردن چريك هاي افغان بيابند. گاست به طور عجيبي چاره را در معامله‫اي مي‫بيند كه بايد بين دولت اسراييل و پاكستان صورت بگيرد. دولت اسراييل ذخيره ي پايان ناپذيري از تجهيزات نظامي ساخت روسيه در اختيار داشت و بايد طي معامله‫اي قسمتي از آن را مي فروخت تا از طريق پاكستان به مجاهدين افغان تحويل داده شود. چارلي ويلسون براي سرگرفتن اين معامله از فورمول هميشگي خود استفاده مي‫كند: او رقاصه ي وسوسه انگيز خود را از تگزاس به قاهره مي آورد تا در جلسه ي عقد قرار داد، طبع يهوديان اسراييلي و مسلمانان پاكستاني را خوش نگهدارد. او بالاخره موفق مي شود؛ در برابر خم و پيچ هاي كمر باريك و برهنه ي دختر تگزاسي، نه يهود تاب مي آورد و نه مسلمان.
اما هنوز يك مشكل وجود دارد كه موفقيت چريك‫هاي مسلمان تحت الحمايه ي سيا را تهديد مي‫كند: بمباران هاي هوايي شوروي. موضوع بر سر دادن و يا ندادن موشك هاي استينگر به مجاهدين است. اين موشك ها قابليت فير از روي شانه را دارند و با استفاده از تمهيد حرارت ياب، هدف خود را در هوا تعقيب مي‫كنند. او در واشنگتن به همكاري مامورين سيا و ديگر همكارانش تمام تلاش خود را مي‫كند تا توجه دولت را به اهميتي كه پيروزي در افغانستان مي‫تواند براي امریکا داشته باشد جلب كند. تلاش هاي او و تعداد ديگري از مقامات اداره ي ريگان باعث مي‫شود كه دولت قانع شود تا موشك‫هاي نوع استينگر را در اختيار مجاهدين قرار دهد. تاثير اين موشك ها در پيروزي جنگ‫هاي چريكي مجاهدين غير قابل چشم پوشي بود. اين تلاش ها و فعاليت ها دلیل مي‫شود كه برنامه‫اي را دولت تدوين كند كه بعدها به «دكترين ريگان» معروف شد كه بر مبناي آن حكومت امریکا كمك هاي مالي و تسليحاتي خود را از حد مجاهدين افغانستان گسترش داده و به تمام گروه هاي چريكي وشورشي كه در دولت هاي تحت كنترول شوروي در حال مبارزه بودند تعميم دهد. بسياري ها همين دكترين را باعث اصلي شكست كمونيزم جهاني و امپراتوري شوروي مي دانند.
فلم نشان مي‫دهد كه مجاهدين پيروز مي شوند و شوروي عقب نشيني مي‫كند. اما دلبستگي چارلي ويلسون هنوز به افغانستان پايان نيافته است. او اين بار در تلاش است تا حكومت امریکا را وادار كند كه در حصه ي بازسازي كشور پس از جنگ سهم بگيرد، اما هيچ كس در واشنگتن ديگر حاضر نيست حتا نام افغانستان را بشنود. او پس از تلاش هاي بي‫ثمري، به اين نتيجه مي رسد كه او هم بايد كم كم افغانستان را فراموش كند، اما نمي تواند.
چارلي ويلسون واقعي هنوز زنده است، همچنين كه جوان هرينگ و گاست آورتوكوس واقعي. ويلسون پس از 24 سال خدمت در كانگرس امریکا از سال 1996 ديگر خود را براي نمايندگي نامزد نكرد. او اكنون به عنوان يك پير پر نفوذ در سيستم امریکا، براي كشورها و افراد مختلف لابي مي‫كند، كه يكي از مشتري هاي دايمي او حكومت پاكستان است. او از نقشي كه در جنگ افغانستان داشته است سخت پشيمان است و جديدا در يك مصاحبه گفته است:«هر وقت كه يكي از طياره‫های ما سقوط مي‫كند، به ذهنم مي رسد كه كار همان موشك‫هايي است كه من به آنها داده بودم». ويلسون به خاطر آنچه كه به سر ملت افغانستان آمد خود را «گناهكار» حس مي‫كند. او كه هشت روز پيش از واقعه‫ي 11سپتامبر بر روي بام ساختمان مركز تجارت جهاني به يك شام دعوت بود، آن حمله‫ي تروريستي را هم بي ربط به آنچه كه او در دهه‫ي 80 انجام مي‫داد نمي داند. فلم نشان مي‫دهد كه تلاش‫هاي غول آساي ويلسون اگر نمي بود، هيچ وقت شورش‫هاي پراكنده‫اي كه در افغانستان جريان داشت نمي‫توانست در برابر سركوب شوروي تاب بياورد، و اگر پول و اسلحه و مشوره هاي رهنمودي مامورين سيا نمي بود، هيچ گاه مجاهدين قدمي به پيش بر داشته نمي توانستند. اين فلم در امریکا از سوي بسياري از محافل محافظه كار متهم شده است كه حقايق تاريخي را تحريف كرده است. اول اين كه نقش چارلي ويلسون را در مساله‫ي افغانستان بيش از حد كلان جلوه داده است و از سوي ديگر هيچ اشاره‫اي به كسان ديگري كه از همكاران موثر او در درون دولت ريگان بودند، يادي نشده است.
انتقاد ديگر به خاطر ديد ضد جنگ كارگردان نسبت به موضوع است. فراموش نكنيم كه مايك نيكولز از معدود ليبرال‫هاي هاليوود محافظه كار است كه همواره از سياست هاي نا انساني زمانه اش انتقاد كرده است. او كارگردان فلم ضد جنگ و بسيار مشهور «كچ 22» است كه در زمان خودش تاثير فوق العاده‫اي بر مخاطبين‫اش داشت. فلم «جنگ چارلي ويلسون» نيز هجويه‫اي است بر پراگماتيسم جنگ طلبانه ي امریکايي كه تاريخ مي‫گويد در بسياري موارد براي ملت امریکا درد سر آفرين بوده است. در عنوان اين فلم نيز طنز گزنده‫اي وجود دارد كه پرده از يك حقيقت نا خوشايند بر مي دارد. جنگي كه منجر به سقوط كمونيزم شد، جنگي كه يك و نيم ميليون كشته گرفت، ميليون ها انسان ديگر را از خانه هاي شان آواره كرد و سرنوشت ملتي را به سوي سيه روزي تغيير داد؛ نه جهاد مقدس اسلامي بوده است و نه هم پيروزي كه امریکايي ها به آن افتخار كنند، بلكه جنگ آقاي چارلي ويلسون بوده است، جنگي كه ريشه در احساسات ضد كمونيستي يك زنباره ي دايم الخمري داشت كه اتفاقا وكيل كانگرس نيز بوده است.
نشريه ي فرانسوي «لو نوول آبزرواتور» در شماره‫ي 15 جنوري 1998 خود از برژنسكي، مشاور امنيت ملي دولت جيمي كارتر درباره ي آغاز همكاري‫هاي امریکا با مجاهدين افغان مي پرسد، او در جواب مي‫گويد:« مطابق نسخه‫ي رسمي تاريخ، سيا با حمله ي نظامي شوروي به افغانستان در 24 دسامبر 1979 كمك هايش را به مجاهدين شروع كرد. اما واقعيت، كه تا هنوز جزو اسرار رسمي بود كاملا چيز ديگري است: رييس جمهور كارتر در 3 جولاي 1979 [ يعني 6 ماه پيش از تجاوز شوروي] بود كه اولين دستور را براي كمك به مخالفين رژيم طرفدار شوروي در كابل امضا كرد. و دقيقا در همان روز بود كه من طي نامه‫اي به رييس جمهور اطلاع دادم كه اين كار امكان دارد به تجاوز نظامي شوروي به افغانستان بيانجامد». نشريه ي فرانسوي از او مي پرسد كه شما روس‫ها را واداشتيد كه به افغانستان بيايند؟ برژنسكي مي‫گويد: «ما روس‫ها را از دست شان گرفته به افغانستان نكشانديم، ما فقط كاري كرديم كه احتمال آمدن آنها به افغانستان افزايش يابد». وقتي نوول آبزرواتو به او مي‫گويد كه شما مسبب جنگ مخرب و بزرگي بوديد كه رنج و قرباني اش بدوش مردم افغانستان افتاد، حالا احساس پشيماني نمي‫كنيد؟ سياستمدار سابق امریکايي مي‫گويد: «پشيماني؟ پشيماني از چي؟ آن عمليات مخفيانه يك ايده ي فوق العاده بود. چيزي بود كه روس‫ها را به دام افغانستان كشاند و تو مي‫گويي من پشيمان باشم؟ روزي كه قشون سرخ رسما وارد مرز افغانستان شد، من به رييس جمهور كارتر نوشتم: حالا ما فرصت اين را داريم كه به شوروي ها يك درس ويتنامي بدهيم».
فلم مي گويد جنگي كه چارلي ويلسون (و يا هر كس ديگري) به راه انداخت، به هيچ وجه به نفع امریکا نبوده است. واقعه ي 11 سپتامبر و گسترش بي امان بنيادگرايي اسلامي در جهان، ريشه در همان «مجاهد پروري» هاي امریکا در دهه ي 80 ميلادي دارد. پايان فلم با گفتگو نيست، بلكه با يك تصوير استعاري از چهره ي چارلي ويلسون است. او به خاطر فعاليت هايش در سازماندهي مجاهدين و شكست شوروي از سوي دولت امریکا طي محفلي تقدير مي شود. اما ويلسون را در صحنه ي پاياني فلم مي بينيم كه تنهاست و فكري او را مشغول كرده است. در چشمان نگران او پشيماني را مي‫توان حس كرد و آينده را مي‫توان خواند. شايد چارلي ويلسون در آن لحظه به ياد وان حمام خود در لاس وگاس و آن پري رويان برهنه مي افتد و آرزو مي‫كند كه كاش از وان حمام بيرون نمي آمد و هيچ گاه به فكر قهرمان بازي هاي خونيني كه راه انداخته بود نمي‫افتاد. اگر به داستان اين فلم نگاه كنيم و به اظهارات برژنسكي توجهي داشته باشيم، به اين نتيجه مي‫رسيم كه جنگ 14 ساله ي افغان ها در برابر شوروي در واقع جنگ مفت و مجاني بوده است كه ما براي امریکايي‫ها انجام داديم. در افغانستان مخالفت با رژيم تره كي وجود داشت، اما اين مخالفت‫ها به هيچ وجه پتانسيل يك رويارويي پر ريخت و پاشي را نداشت كه ما طي سال‫هاي درد آور جنگ و پس از آن از سر گذرانديم...
در كتابي كه اين فلم از آن اقتباس شده است جزیياتي وجود دارد كه در فلم 96 دقيقه‫اي نيكولز نمي بينيم. از جمله به طور صريح تري امریکا را به خاطر بدبختي مردم افغانستان محكوم مي‫كند و اسامه بن لادن را كه طراح بزرگترين تراژدي معاصر امریکا بوده است، زاييده ي همان سال‫ها مي‫داند. در كتاب درباره‫ي جنجالي كه به خاطر توزيع كمك ها بين تنظيم هاي مجاهدين وجود داشت نيز اشاره‫اي شده است كه در فلم به آن صراحت نيست. كتاب مي‫گويد: چارلي ويلسون چون به اين عقيده بود كه احمد شاه مسعود با روس ها در تماس است تمايل زيادي به كمك به او نداشت، ولي در عوض 40 درصد از تمام كمك هاي امریکا را مستقيما به گلبدين حكمتيار مي داد كه او حالا در كوه هاي ارزگان با خود امریکايي ها در جنگ است. در اين ميان نقش پاكستان نيز بسيار زير سوال بود كه بالاخره سيا را مجبور كرد تا بر سر اين موضوع با حكومت پاكستان برخورد داشته باشد.
وقتي فلم «جنگ چارلي ويلسون» را يك افغان ببيند، به اين نتيجه مي‫رسد كه مجاهدين پر ادعاي وطني نه به خاطر حس مسلماني و وطن‫خواهي، بلكه به خاطر دالر هايي كه از امریکايي‫ها مي‫گرفتند با حكومت كمونيستي در افتادند و بعد كه شوروي لشكر كشي كرد، براي امریکايي ها با شوروي جنگيدند. وقتي كه قشون سرخ افغانستان را ترك كردند، ماندند كه با سلاح‫هاي دست داشته‫شان چه كنند؛ بهترين راه را در اين يافتند كه به جان هم بيفتند. شايد اين قضاوت كمي آزاردهنده باشد، اما ناعادلانه نيست.
در قسمت هاي پاياني فلم يكي از شخصيت‫ها مي‫گويد كمك امریکا به شورشيان عالي و دوران ساز بود، اما براي امریکايي‫ها جنگ افغانستان يك بازي بود. در بازي فقط بردن مهم است و نه چيز ديگري. اولين بار كه طرح اين بازي در كله‫ي ويلسون خطور مي‫كند، او در لاس وگاس است، شهري كه پايتخت با شكوه قمار بازي جهان است. او بازي را شروع مي‫كند، و ظاهرا هم مي‫برد، اما خودش زياد از برد خود مطمين نيست. قمار خطرناكي را كه چارلي ويلسون شروع كرد، پايان نامعلومي دارد. اين را در چشمان او در آخر فلم هم مي‫شود خواند. كاش آن روز او از وان حمام بيرون نيامده بود.
 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

           فریاد انسان متمدن

 

 

 

 

            

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

 

افغانستان؛

 

 

دموکراسی یا

 

 

قبیله گرایی؟

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

 

 

 

افغانستان:

 

 

 

گام به گام بسوی تجزیه 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

 

 

طالب، به نام کوچی، جنایت می کند.

 

 

        دولت حمایت می کند.  

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 5:59 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  | 

 

 

 

طرح پشتونیزه کردن

 

 

 

افغانستان

 

 

 

اینبار بازهم از مناطق

 

مرکزی

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط بهرام بیگ  |